گزیده‌خوانی از نشریات دانشجویی طیف‌های مختلف
درجست‌وجوی مخاطب جدید

هفته سوم مهرماه نیز به پایان رسید و نشریات دانشجویی، هنوز هم با انتشار محتواهایی به‌دنبال جذب نودانشجویان دانشگاه خود هستند. بررسی چندین نشریه معتبر دانشجویی نشان می‌دهد موضوعات مرتبط با دانشجویان جدیدالورود، مشکلات خوابگاهی و مسائل دانشجویی از پرتکرارترین سوژه‌های نشریات در هفته جاری بوده‌اند. در این شماره نیز محتوای برتر 10 نشریه دانشجویی از نگاه نگارنده مورد بررسی قرار گرفته است. در طول هفته فعالان نشریات دانشجویی با ارسال فایل نشریات خود به آدرس mhayati@ می‌توانند در پایان هفته مطالب برتر خود را در این صفحه بخوانند.
 

تعریف ویکی‌پدیایی از دانشجو    

شماره چهارم نشریه دانشجویی «الف»؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی ایران در مطلبی طنز با عنوان «مقدمه‌ای بر زندگی» پیرامون زندگی دانشجویی نوشته است: لوکا مودریچ در مقدمه کتاب جنین‌شناسی در سفر می‌نویسد: «دانشجو آن نیست که می‌خواند و می‌خواناند، بلکه آن است که می‌خوابد و می‌خاراند.» وی با این مقدمه و نیز اشاره به «خوش‌تر آن باشد که خواب دلبران، خط رو خط گردد به خواب چاکران» از آغاز یک زندگی جدید به نام زندگی دانشجویی، پرده برمی‌دارد و اما زندگی دانشجویی به‌عنوان یکی از پرمخاطره‌ترین و جذاب‌ترین دوران زندگی یک فرد به دو قسمت کلی تقسیم می‌شود: یک زمانی که فرد در دانشگاه به سر می‌برد و دو زمانی که فرد در خوابگاه به پا می‌برد. در قسمت اول، هنوز تعریف مشخصی از دانشگاه وجود ندارد اما براساس تعریف ویکی‌پدیا و آناتومی‌گری «دانشگاه مکانی است که گاه دانش است و هرگاه که به آن قدم بگذاری باید از دانش، گاهدانت پر شود که اگر پر شد، شا گاهید و اگر پر نشد بی‌گاهید.» اما این تعریف غربی بوده و می‌نویسند «دانشگاه را محلی نامند که خروسکان با شلوار گشاد و سبیل فابریک به آن وارد و پس از چندین سال طی تعریق با شلوار جین پاره و ریشی محزون از آن خارج می‌شوند.» قسمت دوم دانشجویی دوران زندگی در خوابگاه است.

کلا خوابگاه نیز تعریف واحدی ندارد و ضمن سانسور تعریف غربی آن فقط به تعریف شرقی آن می‌پردازیم. لیوون جائه، دروازه‌بان کره‌جنوبی، خوابگاه را این‌گونه معرفی می‌کند: «دروازه‌ای است هفت‌متری با 6 بازیکن، چهار نفر روی تخت، یک نفر روی زمین و یک نفر هم همیشه در... . صبح هرچه زودتر بیدار شوی خوش‌بوتر و خوش‌تیپ‌تری و اگر خواب بمانی، باید با کفش ساکنان دروازه مجاور بری دانشگاه.» این تعریف با تمام جامع‌بودنش یک کارت زرد از علیرضا فغانی دریافت کرد که دلیل آن وقت‌کشی بازیکن شماره چهار در دستشویی بود که باعث شد سه نفر از سرویس جا بمانند. درکل خوابگاه محیطی است که مساحت آن با فرمول قاعده ضربدر ارتفاع به دست می‌آید که قاعده آن بی‌قاعدگی و ارتفاع آن چهار طبقه است که آسانسور هم ندارد. اذن دخول و خروجش کارت دانشجویی و نیتش هم فقط استراحت صرفا برای تقویت عضلات خرخونی است. لازمه ماندن در خوابگاه این است که مجنون باشی. اما این خود باز بستگی به میزان سنوات تحصیلی دانشجو دارد.»

 

از مهر جا نمانند

شماره چهل و هفتم نشریه دانشجویی «باران»؛ نشریه انجمن اسلامی دانشجویان راه امید دانشگاه اصفهان در مطلبی با عنوان «از مهر جا نمانند» پیرامون مساله دانشگاه نوشته است: «با شروع مهر می‌توان تفاوت چشمگیری را در سطح شهر حس کرد. علاوه‌بر شروع پاییز و تغییر فصل تفاوت دیگری احساس می‌شود که ناشی از دوباره جان گرفتن مدارس، دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی است. فرآیند تحصیل می‌تواند یک حق برای هر فرد به حساب بیاید. حقی که با عواملی مانند مذهب، جنسیت، موقعیت اجتماعی، عقاید سیاسی و اجتماعی متفاوت نباید از هیچ‌فردی گرفته شود یا دستخوش تغییر شود. در ایران طی کردن مراحل تحصیل و ورود به مقاطع آموزش عالی به یک عمل همگانی و همه‌گیر تبدیل شده است. به این معنا که تقریبا تمام دانشجویان مقطع متوسطه پس از گذراندن این دوره خود را در جایی به غیر از دانشگاه تصور نمی‌کنند؛ و پذیرفته شدن در دانشگاه مورد نظرشان به هدفی تبدیل شده است که برایش تلاش‌های زیادی می‌کنند و گاهی نیازمند هزینه‌های بسیاری به‌منظور شرکت در کلاس‌های آموزشی است.

این شرایط می‌تواند جنبه وقت‌کشی نیز به خود بگیرد. به‌طوری که سیاست‌های موجود افراد را تشویق به ادامه تحصیل در دانشگاه می‌کند تا به این ترتیب به جای آن که خود را بیکار بنامند، مشغول تحصیل بوده و لقب دانشجو داشته باشند. در این موضوع هیچ‌شکی نیست که دانشجو بودن یک فرصت فوق‌العاده برای کسب مهارت لازم برای ورود به بازار کار است اما دو موضوع می‌تواند باعث شود که ما به دانشگاه به‌عنوان محلی برای سرگرم بودن نگاه کنیم؛ یکی، نبود گزینه جایگزین به جای دانشگاه برای قشر نوجوان پس از اخذ مدرک دیپلم و دیگری، نبود فرصت‌های شغلی کافی پس از فارغ‌التحصیلی که این مورد دوم می‌تواند از سویی زنگ خطری باشد برای اشباع شدن رشته‌های تحصیلی گوناگونی که اتفاقا طرفدار زیادی نیز دارد. این موضوعات که البته بخش قابل توجهی از آنان مربوط به سیاست‌های دولت است، روی سخن را به سمت دولتمردانی متمایل می‌کند که بالا بردن فرصت‌های شغلی باید از اولویت‌های قابل توجه آنان به حساب‌ آید. مسائل ذکرشده محدود به قبل یا بعد از دوره تحصیلات عالی نمی‌شود.

دانشجویان زیادی هستند که در دوران تحصیل در دانشگاه با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شوند. این مشکلات ارتباط مستقیم با عقاید آنان دارد. عقایدی که جنبه انتقادی داشته و لزوما با دیگر اندیشه‌ها یکسان و یکسو نبوده است. این مشکلات و محرومیت‌ها به علت برخورداری از هوش پایین یا نداشتن مهارت کافی نیست، بلکه از تفاوت‌نظرها و عقاید سرچشمه می‌گیرد و برچسب‌های مختلف بر آنان زده می‌شود و آنها را مجبور به ترک تحصیل و محروم ماندن از دانشگاه می‌کند.»

 

خبر خوب برای خوابگاهی‌های پولدار

شماره سی و چهارم نشریه دانشجویی «دیده‌بان»، نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشجویان آزادیخواه دانشگاه شهید بهشتی در مطلبی با عنوان «خبر خوب برای خوابگاهی‌های پولدار» به بررسی بلیت‌های هواپیما پرداخته و نوشته است: «سقوط هواپیما خبر بدی است، اما خوشحالم که خبر سقوط بلیت هواپیما را به شما می‌دهم. بعد از سقوط ارزش دلار در هفته گذشته، همه ما انتظار پایین آمدن قیمت‌هایی را داریم که بلافاصله با گرانی دلار بالا رفتند. آنهایی که تاثیرپذیری از افزایش قیمت دلار را در کمتر از یک هفته نشان داده و سریع نرخ‌ها را تغییر دادند، حالا باید نشان بدهند که افزایش قیمت‌های اعمال‌شده واقعا به خاطر بالا رفتن دلار بوده یا دنبال ماهی گرفتن از آب گل‌آلود بودند؟ در این بین شرکت‌های هواپیمایی در کاهش قیمت‌ها پیشقدم شدند و اولین خبر خوش بعد از پایین آمدن دلار را به مشتریان‌شان دادند.

تقریبا دو ماه پیش وقتی که بسته ارزی دولت به اجرا درآمد و ارز مسافرتی 4200 تومانی حذف شد، شرکت‌های هواپیمایی قیمت بلیت هواپیما را تقریبا دو برابر کردند، چراکه خرج سفر آنها که قبلا با دلار 4200 تومانی تامین می‌شد، یک دفعه دچار بازار ثانویه و دلار هشت هزار تومانی شده بودند. شرکت‌های هواپیمایی هم با این ادعا که دوبرابر شدن نرخ دلار خرج سفرها را دوبرابر کرده است، بلافاصله قیمت‌های خود را تغییر دادند. همین اتفاق باعث شد هواپیماهای داخلی با کاهش مسافر روبه‌رو شوند و شاهد پروازهایی بودیم که صندلی خالی در آنها به طرز عجیبی توجه‌ها را به خود جلب می‌کرد.

بعد از یکی دو هفته سازمان هواپیمایی کشوری برای اولین بار نرخ پروازهای داخلی را مصوب و در یک جدول 196 ردیفی، نرخ تمامی پروازها را با دلار هشت هزار تومانی تعیین کرد. نر‌خ‌هایی که در این فهرست منتشر شده بودند، قرار بود به صورت پله‌ای در مصوبه‌های بعدی کاهش پیدا کنند، اما هرگز نرخ جدیدی به تصویب سازمان هواپیمایی کشوری نرسید. حتی آخر شهریورماه که موعد کاهش قیمت فرارسیده بود، سازمان هواپیمایی کشوری با یک غافلگیری، همان نرخ‌های قبلی را تا پایان مهرماه تمدید کرد.»

 

محدودیت‌های یک‌رشته پرطرفدار   

شماره پنجم نشریه دانشجویی «رویان»، نشریه دانشجویی دانشکده مهندسی هوافضا، دانشگاه صنعتی شریف در مطلبی با عنوان «محدودیت‌های هوافضایی» به محدودیت‌های گرایش هوافضا پرداخته و نوشته است: «یقینا یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های دانش هوافضا، چه در بعد آکادمیک و چه در کاربردهای صنعتی، محدودیت‌هایی هست که کمتر در سایر گرایش‌های علوم و فنون مهندسی به چشم می‌خورد. مهندسان هوافضا در گرایش‌های جامدات، سیالات، کنترل و... با چالش اندازه، وزن، شرایط خاص محیط‌های عملیاتی و بسیاری عوامل دیگر دست به گریبان هستند که مشابه آن مثلا در گرایش مهندسی مکانیک کمتر وجود دارد. به‌عنوان مثال به‌منظور طراحی یک پیچ برای سازه هوایی نه‌تنها باید محدودیت‌های آلیاژی برای تحمل اشکال مختلف نیروی اعمال‌شده را درنظر گرفت بلکه باید پارامترهای تغییرات محیطی و فاکتورهای ترکیبات شیمیایی از لحاظ واکنش با دیگر مواد، علاوه‌بر سیکل‌های بالاتر ارتعاشی و شاید ده‌ها فاکتور دیگر نیز مورد‌نظر طراح هوافضا باشد.

شکل دیگر محدودیت برای افرادی که در رشته هوافضا تحصیل می‌کنند یا فعالیت صنعتی دارند، خاص‌بودن فضای مانور و خلاقیت به دلیل تبعیت از قوانین اعمال شده است. در دهه‌های گذشته تقریبا قوانینی مانند استانداردهای تست و طراحی مکانیک بدون‌تغییر یا بسیار جزئی بوده ولی آژانس‌های فضایی و هوانوردی به‌صورت روزانه مقرراتی برای افزایش کیفیت، ایمنی و کاهش‌هزینه اعمال می‌کنند. به‌عنوان مثال اگرچه در مراحل طراحی هواپیما، مهندسان هوافضا مانند سایر علوم مهندسی از طراحی با عمر طولانی شروع کردند ولی به دلیل سوانح و اعمال مقررات محدودتر نیازمند به درنظر گرفتن شرایط ویژه‌ای شدند. مثلا مجبور به طراحی‌هایی شدند که اگر سازه قابلیت و توانایی خود را از دست بدهد، جایگزینی برای آن وجود داشته باشد.»

 

انتخاب‌واحد در 4 حرکت

شماره شصت و پنجم نشریه دانشجویی «سخن انجمن»؛ نشریه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در مطلبی با عنوان «انتخاب‌واحد در چهار حرکت» پیرامون مساله انتخاب‌واحد نوشته است: «یه مساله‌ای که الان درگیرش نیستین ولی چهارماه دیگه یخه شما نو ورودا رو عین بختک میچسبه یه موجودیه که بهش میگن انتخاب‌واحد. قصد داریم تو این چند سطری که در ادامه میخونین این موجود رو بهتون بشناسونیم و طرز مواجه شدن با اونو بهتون بیاموزیم:

1- پرس‌وجو از سال بالایی‌ها برای شناسایی استادای گلاب!؛ قطعا میخواین بدونین که گلاب به کدوم استادا اطلاق میشه؟ باید خدمت انور و باسعادت شما عرض کنم که هنوز در کاربردای واژه گلاب بین علما اختلاف وجود داره ولی چیزی که همه بزرگان روی اون صحه میذارن اینه که اولا حضور و غیاب نکنه یا اینکه براش مهم نباشه، ثانیا «تی‌ای» سه پیچ نداشته باشه، ثالثا آخر ترم با یکی دو تا تحقیق پاس کنه... .

یه چیزم داخل پرانتز بگم: (در انتخاب اون سال بالایی‌هایی که میخواین ازشون مشورت بگیرین بسیار دقت کنین که رَنک نباشن) این قسمتو پسرا فقط بخونن! «به این دقت کنین که یه استاد میتونه برای یه عده تو دسته گلابا باشه ولی در عین حال برای شما ابن‌ملجم مرادی باشه.»

2- اولویت‌بندی واحد‌ها؛ اول فلان بعد بهlان و... و... و... و... (توصیه بسیار مهم! به داشتن یه برنامه اکتفا نکنین و احتمال بروز هر اتفاق ناگواریو هر چند یک در میلیون دست‌کم نگیرید.)

3- همراه داشتن حداقل یک یا دو عدد سال بالایی در روز انتخاب‌واحد؛ ترجیحا «بابا» یا «مامانتون» باشه بهتره. (اونایی که تا الان مامان یا باباشونو پیدا کردن که هیچ اما محض اطلاع اون دسته از عزیزانی که هنوز تو باغ نیومدن باید بگم علاوه‌بر مامان بابای واقعیتون یه مامان یا بابای دانشگاهی هم دارید که شماره دانشجویی اونا عین مال شماست با این تفاوت که به جای 97 اولش، اونا 96 دارن. همین... .

 اما شاید این سوال براتون پیش بیاد که من چطور مامان یا بابام رو پیدا کنم یا اصلن بدونم مامان دارم یا بابا؟ برای این سوال پاسخ‌های فراوانی به اقتضای شرایط وجود داره.»

 

کمپینِ نوظهور تحریم شریفپلاس

شماره جدید نشریه دانشجویی «میدان انقلاب»؛ نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف در مطلبی با عنوان «امید به تاریخ» پیرامون افتتاح فوت کورت این دانشگاه نوشته است: «سوم مهرماه بود که گروه «تحریم شریفپلاس»، به سوپرگروه ارتقا یافت. به دنبال آن، سیل اد کردن‌ها و دعوت‌ها هم شروع شد. ادمین‌ها و راه‌اندازان گروه (که اکثرا از بچه‌های مکانیکی هستند) از همان ابتدا تلاش برای سازماندهی گروه و به نتیجه رساندن آن را داشتند. چراکه در صورت بازخورد نگرفتن پس از چند روز، کمپین از دست‌شان خارج می‌شود و جمع کردنش هم با خداست. در این چند بند، مختصرا به توضیح و توصیف این جنبش می‌پردازیم. از همان دقایق اول، مشخص شد که اختلاف‌نظر برای بهبود وضعیت شریفپلاس به‌شدت وجود دارد. عده‌ای معتقدند که این مجموعه باید به‌طور کامل تحریم شود.

عده‌ کمی گام را فراتر گذاشته و به افرادی که از آن استفاده می‌کنند، بدوبیراه می‌گویند، عده‌ای منتظرند تا شورای صنفی کاری بکند، عده‌ای مقصر را دانشجویان می‌دانند و... . خلاصه اینکه نظرات بسیار متفاوتی وجود دارد و یکی کردن این همه نظر متناقض به این سادگی‌ها نیست. برای حل این مشکل، تعداد خوبی نظرسنجی برای سنجش دیدگاه‌های اعضای کمپین (و نه عموم دانشجویان) در گروه قرار گرفت. مثل نظرسنجی در مورد راهکارهای پیشنهادی دانشجویان یا نظر آنها در مورد کیفیت غذای سلف‌ها در مقایسه با شریفپلاس. مشخص است که این نظرسنجی‌ها به هیچ‌وجه بیانگر نظر عموم دانشجویان نیست و صرفا بیانگر نظرات افراد این گروه است. همین شد که شورای صنفی (که از اوایل تاسیس گروه در جریان بود)، گوگل فرمی طراحی کرد و نظر دانشجویان را پرسید.»

 

اشتباه اصلی را اصلاح‌طلبان انجام‌دادند

شماره سی و هشتم نشریه دانشجویی «وقایع اتفاقیه»؛ نشریه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کرمان مصاحبه‌ای را با ضیا نبوی از بازداشتی‌های اخیر داشته، او در بخشی از مصاحبه خود گفته است: «فعالیت انجمن ما را باید به دو دوره تقسیم کرد، تا سال 84 فعالیت ما قانونی بود ولی بعد از آن فعالیت‌مان غیرقانونی بود. تا زمانی که قانونی بودیم محور فعالیت‌ها سخنرانی، نشریه‌ها، نمایشگاه کتاب، بودرها، تریبون‌های آزاد و برنامه‌هایی از این دست بود. از سال 84 به بعد که انجمن غیرقانونی اعلام شد جنگیدن برای باز نگه داشتن انجمن بود، بیشتر تجمع و تحصن و کارهای خبری و رسانه‌ای کردن بود که البته یکی از برنامه‌هایی که ادامه داشت جلسات بحث انجمن بود یعنی حتی بعد از اینکه غیرقانونی شدیم هر هفته دو بار جلسات‌مان را برگزار می‌کردیم در دفتر انجمن یا اگر جمعیت‌مان بیشتر بود در چمن‌های دانشگاه.

اکثر فعالیت‌هایمان به این نحو بود. سال 84 که تحریم انتخابات بود برای تحریم‌ها تلاش کردیم و سال 88 هم تلاش برای مشارکت بود. مطالبات ما خیلی جدی‌تر از آن بود که اصلاح‌طلبی بتواند به آنها جواب بدهد. در واقع تحلیل ما این بود که آقای خاتمی و دنباله ایشان و اصلاح‌طلبی توان پاسخگویی به آن خواسته‌های دموکراتیکی را که ما داشته‌ایم ندارند، خواست ما در آن زمان یک دموکراسی مستقیم بود. در واقع هدف ما پیدا کردن راه یک‌گذار دموکراتیک در کوتاه‌مدت بود و با این تحلیل ما به نظر خودمان نمی‌توانستیم، در انتخاباتی شرکت کنیم که نظارت استحقاقی درش نیست. احتمالا آینده هم نخواهد داشت، به معنای‌گذار دموکراسی و خب با این منطق ما انتخابات را تحریم کرده بودیم و رفراندوم هم شعار اصلی ما بود که دل‌مان می‌خواست از اساس برای تغییر دموکراتیک در حاکمیت اجماع کنیم. اما اکنون که به قضیه نگاه می‌کنیم آنچه می‌خواستیم اگر چه بد نبود اما در حد وسع و توان‌مان نبود. با شرایط عینی کشور هماهنگی نداشت و مهم‌تر از آن به موازنه قوا نمی‌خورد. اساسا ما قدرت اینکه چنین تغییری را ایجاد کنیم، نداشتیم. ما از آن گروهی که فکر می‌کنند چون ما انتخابات را تحریم کردیم شکست خوردیم، نیستیم. ما یک عامل خیلی خیلی کوچک سیاست بودیم. شاید اشتباه اساسی را خود اصلاح‌طلبان انجام دادند که روی یک کاندیدای خاص اجماع نکردند و این اشتباه بزرگی بود.»

 

عذاب الیم جزوه‌نویسی

شماره 97  نشریه دانشجویی «درددل»، نشریه دانشجویی مستقل دانشگاه علوم پزشکی تبریز در مطلبی با عنوان «عذاب الیم جزوه‌نویسی» با مطرح کردن سوالی با عنوان «جزوه‌نویسی بهتر است یا رفرنس؟» نوشته است: «دردسرها از همان ترم اول ورود به دانشگاه شروع می‌شود! هر استادی در کلاس حضور پیدا می‌کند و دو یا سه منبع با حجم حداقل 350 صفحه که خود پر از اصطلاحات عجیب و غریب تخصصی است را به دانشجویان ترم اول پزشکی معرفی می‌کند. دانشجو هم طبق عادت معمول دبیرستان با هزینه‌ای گزاف منابع را برای هر درس خریداری می‌کند.

برای هر درس تخصصی به‌طور میانگین 400 صفحه که در کل ترم حدود 1200 صفحه به علاوه سه یا چهار درس عمومی مجموعا 2000 صفحه مطلب را جلوی چشمان خود می‌گذارد و با خود می‌گوید همه را می‌خوانم! البته در این میان کسانی که با ترم‌های بالاتر مشورت کرده‌اند، سعی می‌کنند از همان ابتدا برای ورودی گروهی به نام جزوه‌نویسی بسازند تا تمام حرف‌های استاد را به جزوهای کم‌حجم تبدیل کنند و به اصطلاح مدیریت زمان بهتری داشته باشند. ترم آغاز می‌شود، اساتید تدریس را آغاز می‌کنند و دانشجوها هم چند جلسه‌ای همراه با استاد پیش می‌روند، اما اندک اندک مشکلات بروز می‌کند. دانشجویان درمی‌یابند که برای مشکلات خوابگاه، دردسرهای دانشگاه، کارهای اداری و بسیاری معضلات دیگر زمان در نظر نگرفته‌اند و حالا یک هفته به امتحان پایانی مانده و تنها 30 درصد رفرنس معرفی‌شده را مطالعه کرده‌اند، آن هم فقط یک بار به‌طوری که عملا از آن کتاب هیچ نمی‌دانند.

گروهی دیگر که بی‌خیال‌تر بوده‌اند، تازه جزوه‌ها را سفارش می‌دهند و می‌بینند که نه‌تنها بدخط نوشته شده‌اند، بلکه پر از غلط‌های علمی هستند و به کل سردرگم می‌شوند. اساتید هم برای جبران این سردرگمی دانشجویان، سوالات را از همان گفته‌های سر کلاس طراحی می‌کنند و در برخی موارد نمره‌ای کلی هم به دانشجویان اضافه می‌کنند تا حداقل بیشتر از 30 نفر مردود نشوند. از طرفی دیگر دانشجویان جزوه‌نویس نیز معمولا نمی‌توانند به موقع جزوه‌ها را آماده کرده و به تکثیر بفرستند و اعتراضات و هتاکی‌های سایر دانشجویان به سمت‌شان سرازیر می‌شود. جزوه‌نویسان هم از اینکه برای بقیه جزوه می‌نویسند و بقیه زمان بیشتری برای خوشگذرانی و لذت بردن از تفریحات‌شان دارند آزرده‌خاطر شده و حاضر به ادامه همکاری نمی‌شوند. نماینده‌ها هم برای حل این اختلافات یا مجبور می‌شوند همه را ملزم به جزوه‌نویسی کنند که خود دردسرها را چند برابر می‌کند یا اینکه مشابه دولت‌های سال‌های 1357 - 1356 مدام استعفا می‌دهند تا حداقل کمتر مورد اهانت و بی‌احترامی قرار بگیرند. »

 

جنبش دانشجویی و ابوذر زمان بودن

شماره نهم نشریه دانشجویی «میم الف»؛ نشریه انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام دانشگاه علوم پزشکی جندی‌شاپور در مطلبی با عنوان «ابوذریم» نوشته است: «دور تا دور حوض پارک مسعودیه این رضاخان بود که برای اولین گروه دانشجویان ایرانی اعزام به خارج از کشور سخن می‌راند. در کنارش به حالت تعظیم تیمورتاش وزیر داخله و آن طرف‌تر اعتمادالدوله وزیر فرهنگ؛ «شما را به مملکتی اعزام می‌کنیم که جمهوریست. شما نباید نظام سیاسی‌اش را بیاورید، بلکه همان صنعت‌تان را یاد بگیرید.» اما حداقل یک دانشجو در دلش گفت کور خواندی آقای شاه. او شد اولین نخست‌وزیر ایران بدون شاه؛ مهندس مهدی بازرگان، پیر جنبش دانشجویی مسلمان که آن روز با موهای هنوز نریخته‌اش و کت و شلوار یکدست خاکستری مقابل رضاخان ایستاده بود، روزی دیگر با مقالات علم و دینش مقابل مارکسیست‌ها ایستاد و چندی بعد تحت رهبری امام به پیش‌آهنگی جنبش دانشجویی محمدرضا را به خطوط هوایی مصر - مراکش - یاماها فرستاد. اینجا دانشگاه است و البته پرواضح است نه پرسشگری و نه حق‌گرایی و آزادگی و مطالبه‌گری با تبدیل دانشگاه به باشگاه سیاسی و خانه احزاب سازگار نیست.

اساسا جنبش دانشجویی ورای این قید و بندهاست و جالب‌تر آنکه کسانی مدعی این مطلبند که به جای تکیه به جریان‌های درون دانشگاهی تکیه بر ردیف‌های بودجه نهادهای خارج دانشگاه دارند و در مقدس‌ترین مراسم‌های مذهبی با بهره‌گیری از رانت در عملکرد، سیاست‌زدگی را به بدترین وجه نمایش می‌دهند. بگذار تصور کنیم. در عصر خودگرایی روحیه دانشجویی‌مان را نیز تبعید کنیم؛ درست مثل ابوذر. جنبش دانشجویی خود خود ابوذر است. مثل ابوذر پرسشگر است و محقق و مطالبه‌گر. وقتی شنید آیین نوینی در مکه ظهور کرده، آمد برای تحقیق و پرسش. مثل همیشه از دینی به دین دیگر به دنبال حقیقت. مستقل بود و آزاده. بر ظلم می‌تازید و حق را بی‌هیچ ترسی بیان می‌کرد. از پای نمی‌نشست و از اصلاح خلافت حالا بیشتر به سلطنت‌شبیه، دست نمی‌کشید. حالا پرسشگری و تحقیق و مطالبه‌گری، استقلال و آزادگی و صلاح را تبعید کنید. چه می‌ماند جز رباتی که بد است. فلان قرص را باید روزی دوبار نسخه کرد، اما هرگز نمی‌اندیشد و از مسئولی سوال نمی‌کند چرا بیمارش توانایی خرید دارویش را ندارد. پاسخ چه می‌شود؟ آن‌است که نماز امت قضا می‌شود. ما متعهدیم به میهن و دین مبین که آنجا که ستمی می‌رود یا خطری هست، آرام ننشینیم.»

 

از جکوز تا رامبد 

شماره جدید نشریه دانشجویی «روزنامه»؛ نشریه مستقل دانشگاه صنعتی شریف در مطلبی با عنوان «از جکوز تا رامبد» به‌سراغ یکی از خنداننده‌شوهای برنامه خندوانه که دانشجوی دانشگاه شریف بوده، رفته و گفت‌وگویی را با او ترتیب داده است.  در بخشی از این مصاحبه آمده است: «قضیه از جایی شروع شد که ما همه در کشتی بودیم (بله می‌دونم، این شوخی ابوطالب بود.) دور قبلی «خنداننده‌شو» که پخش می‌شد، چند نفر از دوستانم در خوابگاه به من گفتند «قاسمی تو چرا شرکت نمی‌کنی؟ همین چیزایی که اینجا میگی‌رو اونجا هم بگی، ما خودمون بهت رای می‌دیم.» البته که نمی‌شد آن چیزها را در تلویزیون گفت، ولی این وسوسه به جانم افتاد که برای تجربه هم که شده، شانسم را امتحان کنم. نحوه ارتباط ما با برنامه از طریق علی ضیایی بود؛ کسی که خودش جزء هشت نفر سری قبل مسابقه بود و این سری مسئولیت ارتباط با شرکت‌کنندگان را به عهده داشت.

حتی جلسات تمرین ابتدایی ما با مربی را هم ایشان هماهنگ می‌کرد؛ زمان‌هایی را که باید آفیش می‌شدیم و برای ضبط به استودیو می‌رفتیم، مربی‌ها تمامی تلاش خودشان را برای بهترشدن بچه‌ها می‌کردند؛ از رامبد جوان که برای تمرین با گروهش از 11 شب تا 3 صبح در لوکیشن خندوانه بود تا پانته آبهرام که هر ساعتی از شبانه‌روز اگر نکته‌ای برای اجراها به ذهنش می‌رسید، آن را با ما درمیان می‌گذاشت. روابط ما با هر چهار نفر آنها کاملا صمیمانه بود؛ صمیمیتی که از همان روز اول برای ایجادش تلاش می‌شد و باعث شد ما از یک‌جایی به بعد فراموش کنیم مربی‌ها همگی جزء سلبریتی‌ها محسوب می‌شوند و ما شاید در گذشته صرفا می‌توانستیم به دنبال عکس‌گرفتن با آنها باشیم.

براساس تجربیات و مشاهداتی که داشته‌ام، اگر به روز اولی برگردم که تازه می‌خواستم ویدئو بفرستم، حتما با دست پرتر وارد مسابقه می‌شوم. سعی می‌کنم چند متن خوب بنویسم و برای مسابقه آماده داشته باشم و هم اینکه بیشتر استندآپ ببینم و راجع به آن بخوانم. نداشتن متن باکیفیت معضل اصلی بیشتر شرکت‌کننده‌ها و خود من بود. این تصور وجود دارد که خنداننده‌شو به‌طور کل زندگی شرکت‌کنندگان خود را تغییر می‌دهد. اما قضیه به این سادگی‌ها نیست، به‌خصوص برای افرادی مثل من که در جریان مسابقه زیاد دیده نشده‌اند. ولی در اینکه این برنامه تاثیرات مثبتی در روند کاری آینده من داشته و خواهد داشت، شکی نیست. »