printlogo


چند نکته درباره جایگاه و اثر‌گذاری جعفر والی در تئاتر ایران
آن والی درام ایرانی
مهدی میرمحمدی دبیر گروه تماشا

جعفر والی ازجمله هنرجویان هنرستان هنرپیشگی در اوایل دهه 30 بود. در روزگار خاموش بعد از کودتا «شاهین سرکیسیان» مرد تنهایی به حساب می‌آمد که رویای تئاتری تازه را در سر می‌پروراند. این زمانی می‌شد که از یک‌سو جریان‌های وابسته به حزب توده در روزگار بعد از کودتا به محاق رفته بودند و از سوی دیگر در مراکز آموزشی تئاتر ازجمله مدرسه هنرپیشگی، اساتید بدون هیچ نو‌آوری در کار آموزش تئاتری بودند که چندان به مذاق جوانان خوش نمی‌آمد. این تئاتر از یک‌سو برداشتی ساده از آموزه‌های تئاتر غربی به نظر می‌آمد که با توجه با شرایط زمان و مکان نوعی بومی‌سازی اولیه در آن اتفاق افتاده بود.
در این شرایط شاهین سرکیسیان به تئاتر دیگری فکر می‌کرد. در آن روز‌های بعد از کودتا تعدادی از هنرجویان هنرستان هنرپیشگی از جمله فهیمه راستکار، علی نصریان، عباس جوانمرد، جعفر والی و... در خانه شاهین سرکیسیان در خیابان رشت تهران محفل -کارگاهی را به‌پا کردند که در آن حدود سه سال بی‌آنکه نمایشی روی صحنه ببرند، تمرین تئاتر می‌کردند، از تئاتر حرف می‌زند و یک زندگی تئاتری را دنبال کردند. گاهی در روایت تاریخی عنوان می‌شود که در این محفل- کارگاه بوده که جوانان تئاتری با نظریات استانیسلاوسکی آشنا می‌شوند، هر چند سرکیسیان با تئوری‌های استانیسلاوسکی آشنا بود اما در آن روز‌ها این جوانان در یک مرکز آموزشی دیگر نیز حضور پیدا می‌کردند. در آن زمان دو مدرس تئاتر آمریکایی نیز در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران حضور پیدا می‌کنند.
یکی از این استادان «دیوید سن»‌ بود که فارغ‌التحصیلان هنرستان هنرپیشگی همچون فهیمه راستکار، بیژن مفید، علی نصیریان، پرویز بهرام، جمشید لایق و اسماعیل داورفر در کلاس‌های او حاضر شدند. استاد بعدی« کویین بی» از دانشگاه ییل بود که با جوانان تئاتری آن روز‌ها نمایشنامه‌های« باغ وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز و« شهر ما» نوشته تورنتون وایلدر را روی صحنه برد. مجموع دریافت‌های این جوانان از یافته‌های تئاتری‌شان در آن دوران آنها را به سوی گروهی رهنمون کرد که در اواخر دهه 30 پیشنهاد‌های تازه‌ای برای تئاتر ایران داشتند. البته اینکه در روایت‌های تاریخی اشاره‌ بیشتری به
محفل- کارگاه سرکیسیان می‌شود بی‌راه نیست.
جوانان حاضر در خانه سرکیسیان، پیش او زندگی تئاتری و گروه بودن را فرا می‌گیرند. جعفر والی در خاطراتش درباره دوران حضور در کنار سرکیسیان گفته است که در آن دوران روی نمایشنامه‌های مختلفی کار می‌کردند که هیچ‌گاه روی صحنه نمی‌رفتند. از جایی اختلاف نظر‌های این جوانان با سرکیسیان آغاز می‌شود. بخشی از این اختلاف‌ها به اخلاق‌های هنری سرکیسیان باز می‌گشت. جوانان تازه نفس اورا بیشتر اهل تئوری و کمتر اهل عمل می‌دانستند. از سوی دیگر این جوانان در زیبایی‌شناسی تئاتر به نقطه مقابل دیدگاه‌های استادشان رسیده بودند. سرکیسیان اعتقاد داشت که اگر یک متن خارجی به زبان فارسی روی صحنه برود، این می‌تواند نوعی از هنر ملی باشد اما شاگردان او در ادامه نظریه فراگیر آن روز‌ها یعنی «باز‌گشت به خویشتن» به تئاتری فکر می‌کردند که به شکل مشخص و خاص ایرانی باشد.
 سرکیسیان رجوع به شیوه‌های نمایشی سنتی را احضار پدیده‌های موزه‌ای می‌دانست. اما در این گروه «علی نصیریان» درپی آن بود که از شیوه نمایش تخت‌ حوضی و سیاه بازی نوعی تئاتر معاصر را استخراج کند. این‌گونه راه شاگردان از استاد جدا شد و «گروه هنر ملی» به‌عنوان یکی از تاثیرگذار‌ترین جریان‌های هنر معاصر ایران از سوی شاگردان عصیان کرده سرکیسیان پایه‌گذاری شد.
 جعفر والی ازجمله چهره‌های تاثیر‌گذار این گروه محسوب می‌شد. او در این گروه نمایشنامه‌های «چوب بدست‌های ورزیل» از غلامحسین ساعدی و«مترسک‌ها در شب» از بهرام بیضایی را یا روی صحنه برد یا به‌عنوان نمایش تلویزیونی کارگردانی کرد. بسیاری مطرح شدن نام«گوهر مراد/ غلامحسین ساعدی» در تئاتر ایران را نتیجه اجرا‌های جعفر والی از نمایشنامه‌های او می‌دانند.
والی در خاطرات خود گفته است: «من ساعدی را از طریق خود ساعدی شناختم. یکبار نمایشنامه‌ای از ساعدی را در مجله «صدف» خواندم. بیشتر کارهایی که می‌خواندیم یا اجرا می‌کردیم کارهای قهوه‌خانه‌ای و کارهایی که در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران رخ می‌دهد، بود. خسته شده بودیم. وقتی نمایشنامه ساعدی را در مجله «صدفـ» خواندم، متوجه شدم که فضای دیگر دارد.
 قصه چقدر به من نزدیک است. دو تا بچه بودند که منتظر پدرشان هستند که قرار است برگردد. قاصدک فوت می‌کند. خود این فضای گنگ که بابای آنها کجا رفته و نیست، پر از مفهوم بود. این نمایش (بهترین بابای دنیا) من را به‌شدت تحت تاثیر قرارداد. به «سیروس طاهباز» زنگ زدم – خدا رحمتش کند- پرسیدم این نمایشنامه برای کیست؟ گفت یک جوانی است به نام گوهر مراد که اسم اصلی‌اش «غلامحسین ساعدی» است و دانشجوی دانشکده پزشکی در تبریز است. نتوانستم طاقت بیاورم. یک نامه به ساعدی نوشتم و گفتم: «دوست عزیز من نمایشنامه تو را خواندم و این نمایش چند روز است که افکار من را بهم گره زده. تو کی هستی؟ این ذهن زیبا را از کجا آورده‌ای. این نمایشنامه ساختار نمایشی نداشت اما ایده، فوق‌العاده زیبا بود.»
 روزگار تئاتر‌های تلویزیونی
یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های کارنامه تئاتری جعفر والی مربوط به دوران کارگردانی تئاتر‌های تلویزیونی او بوده است. این تئاتر‌ها که حدودا از سال 39 پخش آنها آغاز می‌شود تا نیمه دهه 40 ادامه پیدا می‌کند. این نمایش‌ها نقش زیادی در عمومی شدن و جذب مخاطب حرفه‌ای برای تئاتر داشته است. این نمایش‌ها در دورانی روی آنتن می‌رفتند که به لحاظ فنی امکان ضبط آنها وجود نداشت. از همین‌رو تصویری از این نمایش‌ها باقی نمانده. گروه نمایش را آماده می‌کردند و در یک جلسه اجرا تصویر‌برداری و به شکل زنده روی آنتن می‌رفت. جعفر والی از سال‌های 1339 تا 1346 حدود 33 تئاتر تلویزیونی را کارگردانی کرد. او در این دوران علاوه‌بر نمایشنامه‌های خارجی آثار نمایشنامه‌نویسان جوان ایرانی را هم کارگردانی می‌کند. او حدود 9 نمایشنامه از ساعدی را برای پخش تلویزیونی در این دوره کارگردانی کرد که ازجمله آنها نمایش تلویزیونی «گاو» براساس داستان چهارم کتاب «عزاداران بیل» اثر غلامحسین ساعدی بود که سنگ بنای اولیه فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی قرار گرفت. با این فیلم است که حضور بازیگران تئاتری در سینما کلید می‌خورد و خود جعفر والی نیز از جمله بازیگران این فیلم بود. از اینجا زندگی سینمایی والی نیز کلید می‌خورد.

 تئاتر مهاجرت
جعفر والی در دهه 60 مدتی به کانادا مهاجرت کرد و در آنجا نیز زندگی تئاتری خود را دنبال کرد. خودش گفته است: «یک روز که در کلاس انگلیسی بودم یک آقای روسی از من پرسید: تئاتر خوانده‌ای؟ گفتم: هم تئاتر خوانده‌ام هم تئاتر کار کرده‌ام. از من پرسید: می‌خواهی تئاتر کارکنی یا نه؟ وقتی اشتیاق من را دید گفت: ما می‌خواهیم یک گروه بین‌المللی تشکیل دهیم. ما چون هیچ‌کدام انگلیسی خوب حرف نمی‌زنیم اسم گروهمان را گذاشتیم«BROKEN ENGLISH TEARTER». او در جایی دیگر گفته است: «کار خیلی گرفت و گروه ما را به رسمیت شناختند. من به‌عنوان کارگردان رسمی شناخته شدم. اما بگویم آنجا که کار می‌کنم دنیای من دنیای محدودی است. خیلی از مسائلی که برای من مساله است برای آنها مساله به حساب نمی‌آید. بعد خود زبان نمی‌دانید چه فاصله عظیمی است.»

 سال‌های پایانی
جعفر والی در آخرین سال‌های زندگی‌اش دوبار روی صحنه رفت. یک بار در نمایشنامه «اتاق شماره 6» نوشته خسرو حکیم رابط و کارگردانی ناصر حسینی‌مهر و بار دیگر در نمایشنامه «ویتسک» که این را هم حسینی‌مهر کارگردانی کرده بود. او تصمیم داشت که امسال «در گوش سالمم زمزمه کن» را در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر اجرا کند که ناغافل مرگ به میان صحنه آمد.


Page Generated in 0/0114 sec