printlogo


دعوت به خواندن مجموعه داستان «پَپَر و گل‌های کاغذی» نوشته مسعود میناوی
در هم آمیختگی فرهنگی‌
علی فاطمی

 تقریبا در همه تفاسیر و تحلیل‌هایی که از متون ادبی (بومی‌) می‌خوانیم، جغرافیای منطقه یا مکان داستان به‌عنوان بستر روایت بومی شناخته می‌شود. سوالی که پیش می‌آید این است که اگر بستر داستانی یک متن  مثلا عربی در قطب شمال باشد باز هم می‌توانیم در تفاسیر مان آن را متنی بومی‌ بدانیم؟ مجموعه داستان «پَپر و گل‌های کاغذی»جواب منفی و محکمی است به این سوال. یک (نه) به نگرش نادرستی که در تعریف ادبیات بومی شکل گرفته و دائما در جهت
مرز بندی‌های ادبی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ادبیات جغرافیا محور بر خلاف ادبیات بومی که مسائلی چون: فرهنگ، شیوه‌ نگرش به تبادلات، پوشش، گفتمان‌های فکری، زبان، گویش و... مورد توجه قرار می‌گیرد، متن به تاثیر‌گذاری جغرافیای منطقه و کارکرد  آن بر شیوه زندگی متمرکز می‌شود. از همین جهت مجموعه داستان  
«پَپَر و گل‌های کاغذی» نوشته‌ مسعود میناوی را می‌توان یکی از نمونه‌های  متون جغرافیا محور و غیربومی دانست. داستان‌هایی که جدا از نگرش قومیتی، به وضعیت زندگی در یک منطقه‌ جغرافیایی می‌پردازد. داستان‌های مسعود میناوی داستان مردم جنوب به‌خصوص عرب‌های  عشیره است، داستان‌هایی از دشواری زندگی در آب و هوایی خشن و تاثیر آن روی زندگی آدم‌های  قصه. نکته‌ مورد بحث و جالب در داستان‌ها این است که میناوی دغدغه‌ روایت از تقابل‌های فرهنگی و بازتولید یا نقد گفتمان فکری عرب‌های عشیره را ندارد، چراکه شخصیت‌های داستان‌ها که خود بخشی از همان فضای بومی‌‌اند تمایل ندارند به‌عنوان یک بومی در اقلیت اجتماعی قرار بگیرند، و میناوی نه‌تنها علاقه‌ای به دسته‌بندی‌های قومیتی درون متن ندارد، بلکه خودش و داستان‌ها و شخصیت‌های داستانی‌اش را عضوی از یک کلیت (کشور) به حساب می‌آورد. شخصیت‌های داستان‌ها هر کدام به شکلی در حال گریز از در اقلیت بودن هستند  و اگر هم به حاشیه رفته‌اند به خواست خودشان نیست، نگاه حاکمیت و جامعه است: (چه آب و خاکی مرد؟ مگه رو این خاک برا تو جا هست؟/98:پ اول).
تقریبا در همه داستان‌های مجموعه می‌شود تلاش برای در هم آمیختگی فرهنگی‌ را دید، و در عین حال پس زده شدن و در انزوا قرار گرفتن، داستان‌هایی که گاه شرح زندگی قاچاقچی‌هایی است که در شرایط سخت و با به خطر انداختن زندگی‌شان مجبورند برای امرار معاش خطر کنند، و راوی در تلاش است به مخاطب بفهماند راه دیگری جز این نمانده، پالایشگاه ها و شرکت نفت در آن منطقه نصیب انگلیسی‌هاست، و سهم آنها بیابان خشک و ملتهبی‌ است که فرصتی برای کار دیگری باقی نمی‌گذارد: (آفتاب حالا بر گستره‌ سبز غبارآلود نیزار مسلط بود، قسمت بالای نی‌ها تا چشم می‌دید در زیر یورش بی‌محابای صفه‌های نور سوزان آفتاب به رنگ‌های سبز و زرد و نارنجی، ناآرام و متغیر، رنگ می‌گرفت و رنگ می‌باخت/92:پ دوم).
 مجموعه داستان «پَپَر و گل‌های کاغذی» زخم تن جنوب است و مردمش، زخم تن مردمی است که در برهه‌های مختلف در اقلیت قرار گرفته‌اند، زخم جنوبی که یک روز انگلیسی‌ها می‌آیند تا منابع نفتی‌اش را غارت کنند، و فردا روز در معرض حمله‌ کشور همسایه قرار می‌گیرد و لابد در آینده... و مشکلات شدید اقتصادی که تمامی ندارد.


Page Generated in 0/0104 sec