printlogo


درآمدی بر روش‌شناسی و جایگاه مقوله «مردم» در اندیشه اجتماعی رهبر معظم انقلاب
مردم راه‌حلی برای تمام مسائل اجتماعی
مجتبی نامخواه پژوهشگر

این یادداشت می‌کوشد با دو پرسش اساسی به تشریح ابعادی از نظریه مردم‌سالاری دینی در اندیشه اجتماعی رهبر انقلاب اسلامی بپردازد: پرسش اول اینکه نقش مردم در اندیشه رهبر انقلاب، که مفهوم/نظریه مردم‌سالاری دینی آن را بازتاب می دهد، از کدام بنیادهای نظری برخاسته است؟ و دیگر اینکه این مفهوم در اندیشه اجتماعی رهبر انقلاب چه موقعیتی دارد؟

روش‌شناسی مردم‌سالاری دینی در اندیشه اجتماعی رهبر انقلاب

نظریه‌ای که رهبر انقلاب در زمینه‌ مردم‌سالاری دینی می‌پرورانند، در متن خود واجد ویژگی‌های منحصربه‌فردی است.  پرسش پیش‌روی این بررسی، اما این ویژگی‌ها و اختصاصات متنی نیست. پرسش اصلی این بررسی این است که وجوه متمایز نظریه رهبر انقلاب در زمینه مردم‌سالاری دینی براساس کدام نگرش به هستی، انسان و آگاهی استوار است؟ هر نظریه‌ عقبه‌ای از استدلال‌های هستی‌شناختی، انسان‌شناختی و معرفت شناختی خاص خود را دارد. موضعی که یک نظریه‌پرداز در این زمینه دارد تاثیر بسزایی در ساخت و محتوای نظریه‌اش خواهد داشت.  این خاستگاه‌ها مسیر برخاستن یک نظریه را نشان می دهد و شناخت این مبانی، روش‌شناسی بنیادین یک نظریه است. روش‌شناسی بنیادین راجع به فهم مسیری است که یک نظریه برای شکل‌گیری  از بنیادهای نظری تا نظریه پیموده   است.  

الف.      مبانی هستی‌شناسی

نگاهی که رهبر انقلاب به هستی دارند مبتنی‌بر نگرشی خاص به توحید است. بررسی این نظریه مجالی دیگر را طلب می‌کند، اما امهات آن را در پیش از انقلاب در یک سلسله سخنرانی تحت عنوان «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» و در کتابی تحت عنوان «روح توحید نفی عبودیت غیر خدا»مطرح شده و در سخنرانی‌ها و پیام‌های متعددی پس از انقلاب اسلامی نیز بازتاب یافته است.  بر وفق نگرش توحید ناب، توحید واجد روحی است که عبارت است از نفی عبودیت غیر خدا. در اینجا مساله‌ مهم این است که عبودیت را باید درست و قرآنی فهم کرد نه «سطحی و عامیانه». عبودیت شامل هرگونه سلطه‌ اجتماعی می‌شود. در جوامعی که به دو طبقه مستضعف/ مستکبر تقسیم شده باشد «نمودار مظهر الوهیت و عبودیت، همین رابطه‌ نامتعادل میان دو طبقه است»؛ از این روی توحید ناب یک دیدگاه متعرض بر سلطه‌های اجتماعی است.

بر این اساس است که نگره‌ توحید ناب بر اهمیت بعد اجتماعی توحید و «نفی عبودیت غیر خدا» تاکید می‌کند. این دیدگاه از «تحریف مفهوم توحید» سخن به میان می‌آورد و مبتنی‌بر استدلال‌های مفصلی که پیش می‌کشد تلقی توحید به مثابه «یک نظریه فلسفی و ذهنی» را یک برداشت «عامیانه» و البته «رایج» بر می‌شمارد.

مساله‌ مهم این است که اگر صرفا مبتنی‌بر برداشت عامیانه و رایج فلسفی و ذهنی به توحید نگریسته شود، مفهوم توحید هیچ امتداد اجتماعی نخواهد داشت؛ اما مبتنی‌بر تلقی «توحید ناب» مردم و روابط اجتماعی به مثابه تداوم این نظریه خواهند بود. مردم‌سالاری دینی بر چنین درکی از توحید استوار است. درکی که «مردم» و بر هم زدن روابط مستضعف/مستکبر را یک بخش و مفهوم مرکزی از توحید به حساب می‌آورد.

ب. مبانی انسان‌شناسی

چه نوع نگرش به انسان، نظریه‌ مردم‌سالاری دینی را صورت بندی می‌کند؟ مهم‌ترین بنیاد انسان‌شناختی نظریه‌ مردم‌سالاری دینی که شامل محوریت دادن به نقش مردم در «نهضت» و «نظام» اسلامی می‌شود براساس نظریه‌ فطرت شکل می‌گیرد.

فطرت مقوله‌ای پردامنه در حکمت اسلامی است و از تاسیس فسلفه‌‌ اسلامی در آثار فارابی وجود داشته است. در روند تطورات مفهوم فطرت می‌توان سه نقطه‌ عطف اساسی را تشخیص داد: یکی محی‌الدین ابن‌عربی؛ او اولین کسی است که به‌طور مستقل درباره‌ فطرت نظریه‌پردازی می‌کند؛ نقطه عطف دیگر مرحوم شاه‌آبادی است؛ او اولین کسی‌ است که نظریه‌ای منسجم و منظومه‌وار از مجموعه‌ معارف دینی را حول مفهوم فطرت می‌پروراند. و نقطه عطف سوم که عبارت است از امام خمینی(ره)؛ ایشان به مثابه بنیان‌گذار نظریه مردم‌سالاری دینی در اندیشه‌های خود ضمن تاثیرپذیری از این دو شخصیت، سطح متکامل‌تری از این مفهوم را پیش می‌کشند. این سطح عبارت است از فهم تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی براساس فطرت؛ که در آرای امام بارها مورد تاکید قرار گرفته است.  همین رویکرد به محوریت فطرت در آرای شاگردان برجسته ایشان در زمینه آموزه های فلسفی (آیت‌ا...مطهری) و آموزه‌های سیاسی و اجتماعی (آیت‌ا...خامنه‌ای) بازتاب یافته است.

رهبر انقلاب در بیانات متعددی مقوله‌ فطرت را در سطحی اجتماعی طرح و تئوریزه می‌کنند.  از نظر ایشان هدف‌های انقلاب در هماهنگی با فطرت مردم قرار دارد و انسان‌ها به سبب فطرت الهی‌شان در مردم‌سالاری دینی «اصالت» می‌یابند. از آنجا که فطرت یک امر مشترک میان همه‌ انسان‌هاست نسخه‌ مردم‌سالاری دینی در زمینه‌ تکیه به مردم‌ هم مخصوص به مردم ایران نیست و در همه‌ دنیا مطرح است:

«از اوّل انقلاب تا امروز هر وقتی هر کاری را محوّل به مردم کردیم، آن کار پیش رفته است... این مخصوص ما ایرانی‌ها نیست. در هر نقطه‌ای اگر کار دست مردم قرار گرفت و مردم دارای هدف بودند... .صحنه وقتی در اختیار مردم قرار گرفت، پیش خواهد رفت.»

ایشان تجربه‌ مقاومت در لبنان و فلسطین علیه اسرائیل و تجربه‌ «نیروهای مجاهد مردمی عراق» علیه داعش و گرامی‌داشت‌های مردمی بیست‌ودوم بهمن را نمونه‌هایی از اعتماد به مردم برمی‌شمارند.

ج.    معرفت‌شناسی

نظریه‌ مردم‌سالاری دینی رهبر انقلاب از چه سنخ معرفت‌هایی بهره می‌برد؟ «وحی»، ‌«عقل» و ‌«تجربه» مبادی این نظریه را تامین می‌کند.

وحی اولین مرجع و چارچوب کلان بنیادهای معرفتی نظریه مردم‌سالاری دینی است: «مردم‌سالاری را برخاسته از آموزش‌های قرآنی فراگرفته و به‌کار بسته‌ایم.» آیاتی از قرآن ناظر به مضامین اساسی این نظریه است: «مردم‌سالاری از متن دین برخاسته است؛ از «امرهم شوری بینهم» برخاسته است؛ از «هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین» برخاسته است.»

مرجع معرفتی دیگر این نظریه عقل است: «انتخاب مردم‌سالاری، یکی از مظاهر روشن عقلانیت امام در مکتب حیات‌بخش و نجات‌بخش او بود.»

در سطح دیگر «تجربه» مطرح است. مردم‌سالاری تجربه‌ منحصربه‌فرد ملت ایران است: «ما در دنیا تجربه‌ نویی آورده‌ایم. ما مردم‌سالاری را نه جدا و بیگانه‌ از معنویت و دین، بلکه توانسته‌ایم کاملا برخاسته‌ از دین و معنویت در کشورمان مستقر کنیم.» این تجربه در عین عمر کوتاه، عمق بلندی دارد و کاملا قابل تأمل و تقلید است: «[مردم‌سالاری دینی] تجربه‌ جدید و جوانی است؛ اما تجربه  قابل تأمل و پیگیری و قابل تقلیدی است.»

بخش عمده‌ای از افق‌های آتی بسط این نظریه از جمع‌بندی و تأمل در تجربه‌های تاریخی اجتماعی از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، مانند تجربه‌ «بسیار دشوار جنگ»، به دست می‌آید: «از اوّل انقلاب تا به امروز هر وقت هر کاری را محول به مردم کردیم، آن کار پیش رفته است.»

بنیادهای معرفتی نظریه‌ مردم‌سالاری دینی رهبر فرزانه انقلاب

هستی‌شناسی /  توحید ناب/   انسان‌شناسی/ فطرت / معرفت‌شناسی/ سه گانه‌ وحی، عقل، تجربه

موقعیت مردم‌سالاری دینی در اندیشه رهبرمعظم  انقلاب

در نظریه رهبر انقلاب درباره مردم‌سالاری دینی، «مردم» به مثابه یک راه‌حل برای تمام مساله‌های اجتماعی مطرح است: «حرف مکررگفته‌ شده و بارها گفته‌ شده را می‌خواهیم باز یک‌بار دیگر بیان کنیم، خلاصه‌اش این است که می‌خواهیم بگوییم مسئولان کشور و آحاد مردم بدانند که حل مشکلات کشور جز به دست خود آحاد این کشور عملی و شدنی نیست؛ چه مشکلات اقتصادی، چه مشکلات فرهنگی؛ همه نوع مشکلات.»  بر حسب این استدلال مرز «سیاست‌گذاری» و «جنبش اجتماعی» از میان برداشته شود: مردم در اندیشه رهبر انقلاب هم در سطح سیاست مطرح است و هم در سطح خط‌‌مشی. در سطح سیاسی مردمی‌سازی عرصه‌های حیات اجتماعی مطرح است. فرآیندی که با اولویت مردم‌سالاری در عرصه سیاسی آغاز شده و به مردم‌سالاری اجتماعی ختم می‌شود. مردم‌سالاری در عرصه سیاسی خود در دو سطح نظام(ساختار حکومت) و قدرت (اعمال حاکمیت) مطرح است. رهبر انقلاب در سخنان متعددی عاملیت مردم را در سطوح نظام‌سازی(نظام اسلامی) و دولت‌سازی(دولت اسلامی) مطرح کرده‌اند.  کوشش ایشان برای طرح مردمی‌سازی پاسخ به چالش‌های اجتماعی، در تداوم تجربه امام خمینی(ره) در عرصه سیاست‌گذاری، تجربه‌ای خاص از سیاست‌گذاری عمومی در جمهوری اسلامی را به وجود آورده که در جای خود قابل بررسی است.


Page Generated in 0/0137 sec