printlogo


درباره رمان «قوچ» نوشته مهدی اسد‌زاده
سربازی و عاشقی جور در نمی‌آید
حسین رحمتی‌زاده

رمان «قوچ» نوشته مهدی اسد‌زاده شرح دو روز از زندگی سربازی است که قصد ندارد به پادگان برگردد، بعد از هفت سال هنوز درگیر یک ماجرای عشقی است، با خانواده‌اش مشکل دارد و هنوز نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد. تنها خواسته‌اش سه‌میلیون تومان پول است تا برای عروسی سمیرا - همان عشق هفت‌ساله- تعدادی کتاب کمیاب و دسته‌دوم به‌عنوان هدیه بخرد. داستان با زاویه‌دید اول‌شخص روایت می‌شود. انتخاب این زاویه‌دید تاثیر بسزایی در همذات‌پنداری خواننده با شخصیت دارد. داستان شروع خوبی دارد: «اگر قرار بود همه قر و قضایای اون دو روز بشه یه رمانی فیلمی چیزی، باید از اون صحنه‌ای شروع می‌شد که...» این نوع بیان، کنجکاوی خواننده را برمی‌انگیزد و باعث می‌شود خواننده کتاب را محکم‌تر توی دستش بگیرد. همچنین باعث می‌شود خواننده دستش را از روی دسته صندلی بردارد و کتاب را بیاورد بالاتر تا حواسش به جایی خارج از کتاب پرت نشود. فضاسازی رمان به شکل مناسبی صورت گرفته و رمان شهری‌ای را به وجود آورده که تصویر واقع‌گرایانه‌ای از کلانشهر تهران برای خواننده می‌سازد. داستان از خیابان پیروزی شروع می‌شود؛ جایی که خانه‌ پدری راوی آنجاست. از آنجا راوی به مکان‌های مختلفی در تهران می‌رود؛ از دربند گرفته تا پایین‌ترین نقطه شهر. تصویری که نویسنده از این مناطق ارائه می‌دهد، به دور از کلیشه و به واقعیت بسیار نزدیک است. طوری که اگر خواننده با مکان‌های ذکرشده ارتباطی داشته باشد، انگار دارد آلبوم عکس محله‌اش را ورق می‌زند. راوی متعلق به طبقه‌ خاصی است؛ طبقه‌ای که هنوز محله و همسایه‌هایش را خوب می‌شناسد، از پدر خانواده حساب می‌برد و فقر کمابیش روی سرش سایه انداخته است. این را نه‌فقط از زبان روایت، بلکه از فلاش‌بک‌هایی که به‌خوبی عمق شخصیت راوی را نشان می‌دهد، می‌توان فهمید.
زبان گیرا یکی از عواملی است که خواننده را پای کتاب نگه می‌دارد و باعث می‌شود مدام زیر قولش بزند که «ده صفحه دیگه می‌ذارمش کنار، بعدن می‌یام سراغش.» بخشی از روایت رمان در فلاش‌بک اتفاق می‌افتد. فلاش‌بک‌ها حامل اتفاقات ناگواری هستند: تصادف و مرگ برادر راوی (حسام)، احساسات تلخ مادر بعد از آن اتفاق، بغض و کینه‌ای که نسبت به پدر دارد و در آخر خاطرات راوی با سمیرا.
در طول داستان بی‌خوابی و شاید شرایط سختی که راوی دارد سبب می‌شود تصمیم‌های احساساتی زیادی بگیرد. اما عجولانه‌ترین یا شاید بدترین آنها همانی است که منجر به گلاویزشدنش با داماد یا شوهر سمیرا می‌شود؛ آن هم وقتی که دارد عروس را از آرایشگاه تا ماشین عروس همراهی می‌کند، که البته با توجه به شخصیت‌پردازی راوی خیلی هم غیرقابل پیش‌بینی نیست. به نظر می‌رسد نویسنده می‌توانست پایان‌بندی بهتری را برای داستان ترتیب دهد. در مجموع رمان «قوچ» رمانی کم‌حجم، خوشخوان و گیراست که می‌تواند برای مدتی خواننده را در تهران بگرداند و تلخی زندگی یک سرباز فراری عاشق بی‌خواب را پیش چشم‌هایش به تصویر بکشد.


Page Generated in 0/0086 sec